چگونه رسانه ملی کانادا، به کاناداییهای ایرانیتبار خیانت کرد
- Bahar Almasi
- Feb 6
- 5 min read
روایتهای اغراقآمیز ریشه در تبلیغات جمهوری اسلامی دارند

در اول فوریه ۲۰۲۶، تورنتو شاهد لحظهای بود که احتمالاً برای دههها به یادگار خواهد ماند. در دمایی که به ۱۷- درجه سانتیگراد رسید، بیش از ۱۵۰،۰۰۰ نفر در اقدامی گسترده برای ابراز همبستگی با ایرانیانی که با یکی از مرگبارترین سرکوبها در تاریخ مدرن این کشور روبرو هستند، هسته مرکزی شهر را پر کردند. پلیس تورنتو بعداً این تعداد را تأیید کرد - ۱۵۰،۰۰۰ شرکتکننده، بدون هیچ حادثهای. برای ایرانیان خارج از کشور، این صرفاً یک اعتراض نبود؛ بلکه یک عمل جمعی از غم و اندوه، مقاومت و شهادت تاریخی بود.
خانوادهها با کودکانی که در پتو پیچیده شده بودند، راهپیمایی کردند. ایرانیان مسنی که دههها پیش از جمهوری اسلامی گریخته بودند، آهسته اما با جسارت راه میرفتند. دانشجویان، فعالان، هنرمندان و پناهندگان تازه وارد، شانه به شانه هم ایستاده بودند. مقیاس عظیم این گردهمایی از رویدادهای بزرگی مانند اعتراضات گروه ۲۰ در سال ۲۰۱۰ (۱۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ نفر) و مشارکت اعتصاب اقلیمی تورنتو در سال ۲۰۱۹ (تقریباً ۵۰۰۰۰ نفر) فراتر رفت. این بزرگترین تظاهرات به رهبری ایرانیان در تاریخ تورنتو و یکی از بزرگترین تجمعات تک شهری بود که کانادا در سالهای اخیر به خود دیده است.
برای بسیاری از ایرانی-کاناداییها، این لحظهای از حضور عمیق بود - نمونهای نادر که در آن صدای جمعی آنها بدون شک در عرصه عمومی کانادا حضور داشت. اما نحوه پوشش این رویداد توسط سیبیسی، بسیاری را به این احساس رساند که بار دیگر از حضورشان کاسته شده است.
مقاله سیبیسی با یک عبارت بیصدا آغاز شد: «جمعیت بزرگی از تظاهرکنندگان...» تنها مدتها بعد، عدد تأیید شده را تأیید کرد: ۱۵۰ هزار نفر.
در روزنامهنگاری، جملهی آغازین جنبهی تزئینی ندارد. این جمله چارچوبی را تعیین میکند که خوانندگان از طریق آن کل رویداد را تفسیر میکنند. وقتی تعداد شرکتکنندگان در یک اعتراض از اکثر تظاهرات بزرگ کانادایی در دههی گذشته فراتر میرود، صرفاً «جمعیت زیادی» نامیدن آن نه تنها دقیق نیست، بلکه برداشت عمومی را شکل میدهد. این نشان میدهد که این رویداد عادی است، نه خارقالعاده؛ قابل توجه است، اما تاریخی نیست.
برای یک جامعهی مهاجر که مبارزات سیاسیاش اغلب به حاشیه رانده میشود یا مورد سوءتفاهم قرار میگیرد، این نوع چارچوببندی عمیقاً اهمیت دارد. این موضوع به معنای درخواست ستایش یا بزرگنمایی نیست. این موضوع به دقت مربوط میشود - و به وزن نمادینی که دقت دارد.
عکسی که در مقاله انتخاب شده بود، مشکل را پیچیدهتر کرد. تصویر، گروه کوچکی از مردم را نشان میداد که هیچ شباهتی به نماهای هوایی گسترده، تقاطعهای شلوغ یا صفهای چند کیلومتری که در ویدیوهایی که به طور گسترده در اینترنت منتشر میشوند، دیده میشوند، نداشت.
قاببندی بصری یکی از قدرتمندترین ابزارها در روزنامهنگاری است. یک تصویر واحد میتواند اهمیت درکشده از یک رویداد را گسترش یا کاهش دهد. در این مورد، عکس انتخابشده باعث شد که یک اعتراض تاریخی، ساده به نظر برسد. برای بسیاری از ایرانی-کاناداییها، این عکس مانند یک لایه پاکشده دوم روی لایه اول بود.
این به معنای متهم کردن سیبیسی به بدخواهی نیست. بلکه به معنای پذیرش این نکته است که انتخابهای سردبیری - حتی موارد غیرعمدی - عواقبی دارند. وقتی جامعهای برای شنیده شدن، دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن غم و اندوه خود مبارزه میکند، این انتخابها به شدت مورد توجه قرار میگیرند.
نگرانی عمیقتر در نحوهی برخورد سیبیسی با آمار مرگومیر در داخل ایران نهفته است.
این مقاله، علیرغم سابقه طولانی و مستند رژیم در پنهان کردن آمار کشتهشدگان در جریان ناآرامیها، رقم اعلامشده توسط دولت ایران - ۳۱۱۷ کشته - را برجسته کرد. تنها کمی بعد به گزارشهای مستقل اشاره کرد و حتی در آن زمان، این نحوهی بیان، اعتبار آن منابع را تضعیف کرد. سیبیسی پس از استناد به آمار هرانا، بلافاصله این جمله را با خود آورد:
آنچه در مقاله حذف شده قابل توجه است:
اینها اعداد حاشیهای نیستند. آنها برای درک مقیاس بحران اساسی هستند.
با این حال، ساختار CBC رقم اعلامی رژیم را در رتبه اول، ارقام مستقل را در رتبه دوم قرار داد و بالاترین تخمینها را به طور کامل حذف کرد. این ترتیبگذاری، یک همارزی کاذب بین دولتی که انگیزه زیادی برای کمشماری دارد و ناظران حقوق بشر که جان خود را برای گزارش دقیق به خطر میاندازند، ایجاد میکند.
این مقاله همچنین روایت رژیم از «نیروهای امنیتی کشتهشده» را تکرار کرد، روایتی که جمهوری اسلامی معمولاً برای القای اینکه معترضان مسئول مرگ اعضای بسیج بودهاند، از آن استفاده میکند. اما
برای بسیاری از کاناداییهای ایرانیتبار، این یک سهلانگاری ویرایشی کوچک نیست - این یک الگو است.
این مقاله همچنین به «دهها هزار» تظاهرکننده طرفدار دولت در داخل ایران اشاره کرد - رویدادهایی که به طور گسترده به عنوان رویدادهایی سازماندهی شده توسط دولت، اغلب اجباری و به شدت برنامهریزی شده شناخته میشوند.
در همین حال، اعتراضات ضد دولتی - که در دهها شهر گسترش یافت، با نیروی مرگبار روبرو شد و تعداد بسیار بیشتری را درگیر کرد - نامشخص باقی ماند.
این عدم تقارن اهمیت دارد. وقتی اعداد به صورت گزینشی استفاده میشوند، حس تناسب و مشروعیت خواننده را شکل میدهند. نتیجه، تحریفی ناخواسته اما قدرتمند است: تجمعات سازماندهیشده توسط دولت از نظر اندازه با قیامهای مردمی قابل مقایسه به نظر میرسند، در حالی که در واقعیت اینطور نیست.
برای جامعهای که دههها تلاش کرده ماهیت دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی را توضیح دهد، این نوع چارچوببندی به طرز دردناکی آشنا به نظر میرسد.
سیبیسی فقط یک رسانه خبری دیگر نیست. این رسانه، پخشکننده عمومی کشوری است که کاناداییهای ایرانیتبار اکنون آن را خانه خود مینامند - کشوری که نویدبخش انصاف، دقت و پاسخگویی است.
وقتی پوشش خبری، مقیاس بسیج مهاجران را کوچک جلوه میدهد، شدت خشونت در داخل ایران را کماهمیت جلوه میدهد، یا چارچوببندیهای دولتی را بدون توجه به زمینه تکرار میکند، اعتماد را از بین میبرد. این نشان میدهد که رنج ایرانیان - و عاملیت سیاسی کاناداییهای ایرانیتبار - میتواند تلطیف، رقیق یا از دریچهای که واقعیت زیسته را منعکس نمیکند، قاببندی شود.
این فرسایش اعتماد چیز جدیدی نیست. بسیاری از کاناداییهای ایرانیتبار مدتهاست احساس میکنند که رسانههای کانادایی، از جمله سیبیسی، برای پوشش اخبار ایران با عمق، ظرافت و تردید لازم برای گزارش در مورد یک دولت اقتدارگرا با دستگاه تبلیغاتی پیچیده، با مشکل مواجه هستند.
اما اعتراض اول فوریه برای بسیاری نقطه عطفی بود. لحظهای از اتحاد و شجاعت خارقالعاده بود - و شایسته پوششی متناسب با مقیاس و اهمیت خود بود.
برای ایرانیان داخل ایران، اطلاعات مسئلهی بقا است. رژیم رسانهها را کنترل میکند، اینترنت را سانسور میکند و مخالفت را جرمانگاری میکند. جوامع مهاجر اغلب به عنوان پلی بین افراد داخل و جهان خارج عمل میکنند.
وقتی رسانههای کانادایی ابعاد اعتراضات را تحریف میکنند، شدت خشونت دولتی را کوچک جلوه میدهند، یا روایتهای رژیم را تکرار میکنند، صرفاً کاناداییها را گمراه نمیکنند - بلکه آن پل ارتباطی را تضعیف میکنند.
گزارشدهی دقیق یک کالای لوکس نیست. یک راه نجات است.
این فراخوانی برای روزنامهنگاری مدافع نیست. فراخوانی برای روزنامهنگاری است که استانداردهای خاص خود را دارد:
اعداد را به طور دقیق و برجسته گزارش دهید
زمینه را برای اطلاعات منتشر شده توسط ایالت فراهم کنید
از تصاویری استفاده کنید که مقیاس رویدادها را منعکس کنند
از معادلسازیهای نادرست بین تبلیغات دولتی و گزارشهای مستقل خودداری کنید
خطرات جوامعی که خانوادههایشان در معرض خطر هستند را تشخیص دهید
سیبیسی ظرفیت - و مسئولیت - انجام بهتر این کار را دارد.
برای جامعهای که دههها سانسور، تبلیغات و حذف اطلاعات را تحمل کرده است، گزارش دقیق فقط به معنای اطلاعات نیست. بلکه به معنای کرامت انسانی است. به معنای دیده شدن است. به معنای اطمینان از این است که حقیقت آنچه اتفاق میافتد - چه در ایران و چه در کانادا - کمرنگ یا مبهم نشود.



Comments