top of page
Search

جوردن پیترسنِ از کنشگر چپ‌گرا تا چهره‌ی نمادین راست فرهنگی: ‎معنا در عصر سرمایه‌داری فرهنگی

  • Writer: Bahar Almasi
    Bahar Almasi
  • Oct 28, 2025
  • 3 min read

جوردن پیترسن را امروز در مقام یکی از چهره‌های برجسته‌ی راست فرهنگی می‌شناسند؛ سخنرانی‌های او درباره «بحران مردان»، «نظم»، «مسئولیت‌پذیری» و «خطر فمینیسم رادیکال» میلیون‌ها بار دیده می‌شود. اما این تصویر تنها نقطه‌ی پایان یک مسیر نیست؛ بلکه نتیجه‌ی یک چرخش عمیق در سطح روانی، فکری و نهایتاً رسانه‌ای است که پیترسن از دهه‌های پیش طی کرده است.


پیترسن کار خود را نه از راست سیاسی، بلکه از فضای چپ آغاز کرد. در جوانی عضو حزب NDP بود، از عدالت اجتماعی سخن می‌گفت و نمادهای جنبش‌های رهایی‌بخش را بر دیوار اتاقش نصب می‌کرد. او با پرسش‌هایی درباره رنج، خشونت ساختاری و نابرابری به جهان نگاه می‌کرد و دغدغه‌ی اصلی‌اش «انسان» بود؛ انسانی که گرفتار قدرت و تاریخ و ایدئولوژی است. همین جست‌وجوی معنای انسانی، او را به روانشناسی یونگی و مسئله‌ی «روایت» کشاند: اینکه انسان با داستان‌ها زندگی می‌کند، نه با داده‌ها.


این مرحله‌ی نخست زندگی فکری او، صادقانه، تجربی و تا حدی وجودی بود. او تلاش داشت راهی برای فهم اضطراب و بی‌معنایی در جهان مدرن بیابد؛ جهانی که سرمایه‌داری همه‌چیز را کمی، قابل‌فروش و مصرف‌پذیر کرده است. اما درست در همین نقطه، جایی بود که مسیر او به‌تدریج دگرگون شد؛ زیرا در عصر سرمایه‌داری فرهنگی، معنا دیگر یک جست‌وجوی فردی و درونی نیست، بلکه یک کالا است. و هر کالایی، مخاطب، بازار، سرمایه و رسانه می‌خواهد.


وقتی پیترسن علیه قانون C-16 موضع گرفت، خود را در قلب نبردی قرار داد که نه فقط سیاسی، بلکه نمادین بود: نبرد بر سر معنا. او گفت مسئله آزادی بیان است، اما رسانه‌های راست فرهنگی این لحظه را به عنوان «ظهور یک قهرمان در برابر چپ فرهنگی» نمایش دادند. اینجا نقطه‌ی چرخش بود. مخاطبان جدید، سرمایه‌گذاران جدید و پلتفرم‌های جدید وارد شدند. سخنرانی‌های او که زمانی درباره روان، اضطراب و اسطوره بود، اکنون درباره جنسیت، خانواده، نقش زن و مرد و «لزوم بازگشت به نظم» شد.


در سرمایه‌داری فرهنگی، افرادی مانند پیترسن نه صرفاً سخن‌گو، بلکه برند می‌شوند. برند به‌جای اندیشه می‌نشیند؛ معنا به «محصول» تبدیل می‌شود؛ تجربه‌ی وجودی تبدیل به «نسخه‌ی قابل‌مصرف» در قالب «۱۲ قانون برای زندگی» می‌گردد. از این لحظه به بعد، پیترسن نه فقط متفکری که در پی معنا بود، بلکه چهره‌ای رسانه‌ساخته شد که از معنابخشی، برای حفظ یک نظم نمادین خاص استفاده می‌کند؛ نظمی که در آن مردانگی مسلط، جنسیت ثابت، و سلسله‌مراتب اجتماعی «طبیعی» جلوه داده می‌شود.


پیوستن او به رسانه‌هایی چون Daily Wire تنها یک حرکت شغلی نبود؛ تبدیل شدن معنای وجودی و فکری او به عنصری از جنگ فرهنگی بود. او حالا نه در جست‌وجوی معنا، بلکه در حال توزیع معنا است؛ و معنایی که توزیع می‌کند با منطق بازار هماهنگ است: ساده، قطبی‌کننده، احساسی و مصرف‌پذیر.


آنچه در این روایت اهمیت دارد، نه قضاوت اخلاقی، بلکه فهم سازوکار است. پیترسن نماد این واقعیت است که در عصر سرمایه‌داری فرهنگی، جست‌وجوی معنا به‌سادگی قابل مصادره‌ شدن است. سرمایه آن را می‌گیرد، بسته‌بندی می‌کند، بازاریابی می‌کند و به جنگ هویتی تبدیل می‌کند. پیترسن از تلاش برای فهم رنج بشر آغاز کرد، اما در نهایت به بخشی از دستگاه تولید رنج نمادین بدل شد؛ دستگاهی که هویت‌ها را مقابل هم قرار می‌دهد و از بحران‌های روانی، بودجه‌ی سیاسی می‌سازد.


درسی که این مسیر پیش‌روی ما می‌گذارد، این است:

معنا، بی‌طرف، خنثی یا خالص نیست.

معنا، میدان نبرد است.

و هرکس درباره معنا سخن می‌گوید، ناخواسته یا آگاهانه، درون شبکه‌ی قدرت سخن می‌گوید.


 
 
 

Comments


bottom of page